گل بی منت بارون(تفسیری از شخصیت و شاعرانگی حسین پناهی)

عنوان کتاب: گل بی منت بارون(تفسیری از شخصیت و شاعرانگی حسین پناهی)

پدیدآورنده: غلامعلی الهی و دکتر داود کیانی

موضوع: تفسیری از شخصیت و شاعرانگی حسین پناهی

قیمت: 120000 ریال

نوبت چاپ: اول 1394

 

 

 

 

پناهي فیلسوف زمان خویش است، سقراط در عهدی زیست که کوته فکران به جرم عدم پذیرش اندیشه‌اش او را به زندان افكندند و جام شوکران را به وي نوشاندند و پناهي هم  قبل از این، جام زهر را نوشیده بود، او قبل از هر چیز سراغ مرگی رفته بود که با زمان به سراغش خواهد آمد، چه سخت است و تنها کار بزرگان است که خود را کشتن قبل از اینکه تو را بکشند. و یا به تعبیر دکتر شریعتی: “خدایا مرا بمیران قبل از اینکه بمیرم.” و او هم قبلاً مرده بود.

پناهي در جستجوي فلسفه و حكمت است، او براي رهایي از ظلمت و سياهي دنبال نور است. او مي‌گويد:

“بايد  بگويم شبْ فلسفه، و روزْ حکمت… اگر در ظلمات فلسفه بمانيد آن وقت بايد حتماً نقب بزنی تا برسی به نور يا به روشنايی حکمت. دوستش دارم چون مجبور به تلاشم کرده؛ تا از ظلمات، رها شوم. اصلاً انگيزه‌ای شده برای ادامه دادن و رفتن در اين راه، گاهی انگيزه و وسيله برای آدم هدف می‌شود؛ يعنی تلاش فقط برای تلاش کردن. چون عشق ايده‌ای است که آدم سخت به آن می‌رسد، به نظر می‌رسد که در اين دلدادگی به دنيای کودکانه‌تان به تکرار رسيده‌ايد. اينگونه بودن برايتان هدف نيست؟ چيزی اينجا گم گشته است، شما نمی‌دانيد چيست؟”

به قول “بالزاك” درد بي‌پايان است، آنچه حدي دارد شادي است، درد پناهي دردي بي‌انتها بود كه بر جانش سنگيني مي‌كرد و آن جسم نحيف را تكان مي‌داد، اين درد بود كه او را آواره كرده بود همانند ديگر بزرگان آواره بر روي زمين.

سخت‌ترين سؤالي كه بسياري آدمها در مورد پناهي پرسيده‌اند اين است كه آيا او يك آدم ساده و يا پيچيده‌ای بوده است. خود پاسخ مي‌دهد:

“آدم‌هاي ساده آنقدر راحت مي‌ميرند كه يك آدم پيچيده حتي نمي‌تواند به آن راحتي بخوابد، اما در آن آدم پيچيده لحظاتي از زيبايي و درخشندگي هست كه به ده مرگ مي‌ارزد و اين را تنها آدمهاي پيچيده درك مي‌كنند. آدمهاي ساده، پيچيده‌ترين موجودات روي زمين هستند، همان‌ها هستند كه تاريخ را مجبور به تكرار مي‌كنند.”

پناهي در جواب سؤالي ديگر كه تو ساده‌اي يا پيچيده؟ اينگونه پاسخ مي‌دهد:

“من گربه‌اي هستم كه پاهايش در كلافِ كلافه‌ها گير كرده است و ظاهراً بايد ساده باشم. “ماركز” مي‌گويد:”من آدم فقيري هستم كه مقدار زيادي پول دارد، به تعبير يكي از دوستانم، فيل از حيواناتي است كه آدم احساس  مي‌كند حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد اما هيچ عضوي از اعضايش كمكش نمي‌كند كه حرفش را بزند.”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *