ایران­ برگر

عنوان کتاب: ایران­ برگر

نویسنده: مسعود جعفری جوزانی محمد هادی کریمی

موضوع: فیلمنامه

قیمت: 120،000 ریال

نوبت چاپ: اول 1394

 

به جای مقدمه

سال 80 ، در گرما گرم پیش تولید « در چشم باد » آقای جوزانی ایده ی اصلی ایران برگر را با من در میان گذاشت و طرحی را در میانه ی گفتگو ها، رقم زد که متنی را با نام « ایران برگر یا چگونه آموختیم پیتزا بخوریم و خوشبختی را در آغوش بگیریم » را فراهم کردم. متن اولیه ای که در آن سال به تناوب سه بار توسط هر دو نفرمان دوباره نویسی شد. از لفظ بازنویسی نمی خواهم استفاده کنم، چرا که در این دوباره نویسی ها، رنگ آمیزی شخصیت ها و رفع حشو و زوائد و یکدست کردن لحن بیان روایت و اعراض از قرینه سازی های مصداقی در جامعه، مد نظر بود و شخصیت، چیدمان اتفاقات و آغاز و انجام داستان همان بود که بود. در واقع در این نوشتن های مکرری که تناوی توسط هر دوی مان انجام می شد….

تلاش برای رسیدن به بیان خالصی از کانسپت اولیه ای که آقای جوزانی دلبسته ی آن بود صورت می گرفت که با دیدن فیلم مفاهیم بیشتر برجسته شوند و در جلوی کادر قرار بگیرند نه مصادیقی که در هر برهه از زمان با جنس و فرم و شکل گیری ظاهر می شوند و مصداق عینی آن مفهوم در آن عصرند، نه چیز بیشتر و قرار بر این بود که بر اساس آن فیلمی شود که در جشن های صدمین سال دموکراسی خواهی ملت ایران به نمایش درآید که با بر هم خوردن تقدم و تأخر ساخت این فیلم و سریال در چشم باد، تولید ایران برگر به مدت سیزده سال به تأخیر افتاد.

 اما دو نکته درباره ی این فیلمنامه و فیلمی که از روی آن ساخته شده گفتنی است. در سال 80 ،  ایده ی این فیلم در ذهن مسعود جعفری جوزانی شکل گرفت. فیلمسازی که شهره به خلق درام های حماسی ملی و میهنی است و حداقل نامدارترین کارهای کارنامه ی هنری اش در این زمره قرار دارند. شاید برای بقیه نیز این نکته جالب باشد که چرا جوزانی به طرف ساخت یک فیلم کمدی موقعیت می آید، آن هم در زمانی که دوازده سال پیش سینمای کمدی موقعیتی به لحاظ گیشه و استقبال مخاطب نداشت و فیلم های اجتماعی و سیاسی روز که بیشتر برگردان فوتورمان وار از آثار ژورنالیستی مطبوعات پر تب و تاب آن سالها بودند، در صدر بود و قدر می دید. پس سینما چه حاشیه و چه متن اش عامل محرکه برای خلق این اثر باشد و ملاحظاتی از جنس خود سینما سائق و پیش برنده به این سمت و سو باشد.

نکته ای که به لحاظ روانشناسی، به آن رسیدم در این ماجرا نهفته است که درست در نود و ششمین سال فرمان مشروطیت (در سال 80 که نطفه ی فیلمنامه بسته شد) جوزانی در گرما گرم دوباره نویسی سریال در چشم باد و مراجعه ی مکرر به منابع تحقیقاتی اش برای کاملتر شدن داستان و نیز استناد بیشتر به وقایع تاریخی، به سیکل معیوبی برخورد کرد که از فرط تراژیک بودن به موقعیتی کمیک تبدیل شده بود.

با اینکه با گذشت یک قرن از ورود دموکراسی به ایران برای تأسیس پارلمان که عدالت خانه اش می نامیدند و برای رسیدن به عدالت دست به دامن پارلمانتارلیزم و به تبع آن دموکراسی و رأی گیری شده بودند، هنوز عدالتخواهی دغدغه ی اصلی کف جامعه و سقف آرمانهای ملی مردمانی است که عدالت را در معنای مستتر آن یعنی مساوات می خواهند و هنوز نمی دانند عدالت با مساوات در معنا، کاملاً متباین است و نظرشان را تأمین نخواهد کرد. نکته ی قابل تأملی است اینکه با گذشت یک قرن هنوز پُلُتیک، را بعضی ها پلوتیک می خوانند و پلو در آستانه ی انتخابات روی آتش طبخ می رود و بعضی ها هم زحمت طبخ به خود نداده اند و « وپولِ تیک » قرائت می کنند این واژه ی فرنگی را و به اصطلاح خشکه تمام می کنند و می روند هم نکته ی حیرت انگیز این ماجرای تراژیک است. اینکه شعرهای انتقادی سید اشرفالدین گیلانی « نسیم شمال » و هجویات میرزاده ی عشقی و عارف هنوز هم مصادیقی دارد، آنقدر تلخ و غمبار و گزنده است که به نقیض خود یعنی طنز تبدیل شود. اینکه پس از قریب صد سال (زمان نگارش، سال 80) هنوز نشریات صدر مشروطه، خواندنی می نمایند و احساس کسالت نمی کنی و خود را پرتاب شده به زمان و مکان دیگری نمی یابی، یعنی که ماجرا پر تراژیک تر از آن است که در قالب اصلی خود به نمایش درآید.

و این برای منی که درگیر تصویر سازی یک حماسه میهنی از یک قرن ایستادگی در چشم باد و در مسیر تند باد است، حالا کمدی یک امکان نمایشی صرف نیست. یک امکان ذهنی برای باز توانی روحی است. یک امکان کاتارسیستیک و پالایش روحی است که آن تراژدی را بتوانی بهتر درک کنی و عمیق تر آزرده و جریحه دار شوی.

این کمدی، همان تراژدی ای است که زاویه ی دید و اندازه ی تمامی آن عوض شده؛ که گفته ی مشهوری است: گاهی اوقات ماجرایی در یک نمای بسته کمدی است، در نمایی باز تراژدیک است و بالعکس.

اما نکته ی دوم، پس از 13 سال در دوباره نویسی های متن در سال 93 هنوز هم همان وقایع سال 80 با شکل و شمایل و اطوار دیگری دیده می شد و هنوز هجویه های مثلاً میرزاده ی عشقی، قابل تعمیم به بعضی از عوارض ناشی از دموکراسی در جامعه ی امروز است و روزنامه های صد سال پیش، بعضاً خواندنی هستند و عدالتخواهی هنوز از مسیر عدالتخوانه خواهی دنبال می شود و عدالتخانه از میان رأی های مردم و هنوز هزار و یک شب حکایت های « رأی و رأی خواهی » به انجام نرسیده و باقی است. اگر چه فرزانه ای چون سقراط را از اولین قربانی دموکراسی می نامند و کم نبوده اند فرزانگانی که در پای این خدا، به مذبح  رفته اند، اما بپذیریم هنوز جز این راهی پیش روی عدالتخواهان نیست.

دکتر محمد هادی کریمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *